هنر ریاضیات

 

به (( حساب وجبر )) جانا همه هستی ات بیارا

که رسد ز رمز خلقت نفحات حق شمارا

لگاریتم هر گلی را که ز باغ (( پایه )) چیدم

رخ دلربایت ^ دیدم که رقم زده ((نما )) را

چو به تابع ات کشیدم ((خط منحنی )) چه دیدم ؟

به دو دیده در تعجب نگریستم خدا را

به کمند (( رشته )) هایش چه خوش است اوفتادن

  )) خوردن به وجودتان گواراlimit قدح ((

مکنی به (( صفر )) ضربم که توان آن ندارم

ز (( کرانه های بالا )) نفرستی این بلا را

به کمن (( باز )) یاری شده (( بسته )) پای (( مسعود ))

چه شود اگر نماید به اسرار خود غزلی بدین روانی

که روان خسته ما ننوازد این نوا را


 

شعر از : مقصود اصغری ، دبیر ریاضی تهران